یک قهرمان کوچک، با رویای پیراهن دانشگاه تهران صحبت با عضو دوست داشتنی تیم بدمینتون پسران - کاروان دانشگاه تهران در هفدهمین المپیاد کشوری 1405
در شلوغی و هیاهوی المپیاد، میان سالنها، مسابقهها، بردها و مدالها، گاهی یک اتفاق ساده، بیشتر از هر مدالی به دل مینشیند.
در شاهرود با مهراد مطیع آشنا شدم؛ پسری دوستداشتنی، پرانرژی و باانگیزه که در کنار تیم بدمینتون دانشگاه تهران حضور داشت. مهراد، فرزند ۱۲ ساله سرمربی تیم بدمینتون دانشگاه تهران بود؛ اما حضورش فقط به خاطر همراهی با پدرش نبود.
او خودش عاشق بدمینتون بود؛ با همان شور و شوقی که شاید سالها بعد یک قهرمان بزرگ از ورزشش حرف بزند.
قبل از فینال، با هیجان از امیدش برای قهرمانی تیم دانشگاه تهران میگفت. برایش برد تیم، فقط یک نتیجه ورزشی نبود؛ انگار بخشی از رویایی بود که خودش هم در سر داشت.
وقتی از آرزویش پرسیدم، خیلی ساده گفت که دوست دارد روزی بازیکن بدمینتون دانشگاه تهران باشد.
و من به این فکر کردم که شاید قهرمانان آینده، همینجا هستند؛ در میان همین بچههایی که امروز کنار زمین میایستند، با چشمهایشان مسابقه را دنبال میکنند و برای قهرمانی تیم مورد علاقهشان ذوق میکنند.
مهراد هنوز ۱۲ ساله است؛ اما یک چیز را خوب میداند:
اگر امروز رؤیایت را جدی بگیری، شاید فردا همان کسی باشی که دیگران برای دیدنش روی سکوها میایستند.
شاید سالها بعد، در یک المپیاد دیگر، وقتی نام بازیکنان دانشگاه تهران خوانده میشود، نام مهراد مطیع هم میان آنها باشد؛
پسری که روزی از کنار زمین شاهرود، رؤیای پوشیدن پیراهن دانشگاه تهران را در دلش پرورش میداد.
بعضی مدالها امروز به دست نمیآیند؛ باید سالها برایشان رویا دید، تمرین کرد و جنگید.


نظر شما :